تبليغاتX
قلب های خسته و چشم های بسته

قلب های خسته و چشم های بسته

شیفته ی عشق

 
 
About Me

My Blog
My Archive
My Categories

Daily Links
Friends Link

Template By

ÞÇáÈ åÇí äÇÒäíä

www.Naazanin.Com
 
 
هفدهم آبان 1387
+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 19:36  ÊæÓØ شقایق و مریم  |   
 
بیست و نهم اسفند 1386
ٌwelcome

 

سلام به وبلاگ ما خوش امدید ،ما دوتا خواهریم که تصمیم گرفتیم این وبلاگ رو بسازیم امیدواریم که از وبلاکمون خشتون بیاد. راستی اگه در مورد وبلاگمون نظر بدید خیلی خوشحال می شیم.

welcome

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 23:48  ÊæÓØ شقایق و مریم  |   
 
دوازدهم اسفند 1386
دوستت دارم

تو روزی با غمی سنگین ز شهرم کوچ خواهی کرد

 

و من در پرنیان خاطرات خویش

 

به یاد عشق پاک تو به نرمی گریه خواهم کرد

 

و در عمق افق فریاد خواهم زد

 

که ای عاشق ترین عاشق

 

سکوت سنگفرش یادها را یک زمان بشکن

 

به یاد آور تو روزی را که در تکرار معصوم نفسهایت

 

نیازی خسته میجوشید.

 

مرا یکدم به یاد آور . به یاد آور کسی را که در اعماق چشمان بلورینت

 

تمام هستیش را جستجو مي كرد.

 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 21:59  ÊæÓØ شقایق و مریم  |   
 
دوازدهم اسفند 1386
لعنت

لعنت به من به زندگي لعنت به هرچه بودن است

 

لعنت به هرچه عاشق و به هرچه دل سپردن است

 

لعنب به سر سپردگي لعنت به من به زندگي

 

لعنت به گل به روشني لعنت به عشق و بردگي

 

لعنت به روز و شب به خورشيد و به ماه

 

لعنت به هرچه عاشق است لعنت به عشق رو سياه

 

لعنت به چشم من به تو لعنت به هرچه ديدن است

 

لعنت كه از عاشق شدن نفرت فقط سهم من است

 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 21:58  ÊæÓØ شقایق و مریم  |   
 
چهارم بهمن 1386
صلیب

 

برای آخرین بار به او صلیبی هدیه دادم به من گفت من تو را دوست ندارم چرا که به من صلیب هدیه می دهی به او گفتم مگر نمی دانی که بر بالای گورها صلیب می زنند این صلیب را بالای قلبت بزن زیرا قلبت گور عشق من است.

              صلیب

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 14:13  ÊæÓØ شقایق و مریم  |   
 
سوم بهمن 1386
دل پر درد و غم

دلی دارم پر از دردو پر از غم نمی دانم غم دل کی شود کم ، شکایت می کنم از غم چو مجنون دلی دارم پر از دردو پر از خون ، غم عشقی که بیچاره کند دل ، دل ما همچو کشتی مانده در گل ، بهاری بودمو خوشحالو خندان ولی افسوس غم افتاده بر جان ، شب و روزم گذشته از حکایت دگر چیزی نمانده جز شکایت ، هم از درد و غم نالان و بی هوش وجود من ز غم گشته فراموش ، کلام آخرم ای دوست این است که تا غم هست دنیایم چنین است.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 1:38  ÊæÓØ شقایق و مریم  |   
 
سوم بهمن 1386
نمیشه از تو ...

      نمیشه از تو گذشت تو دوای هر دردی 

تو مـــــــثل بارون عشق خیال منو پر کردی

همه دنـــــیای مــنو تو دگرــــــگون کردی 

شدی دلگرمی من همه سختی ها رو اسون کردی 

               

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 1:1  ÊæÓØ شقایق و مریم  |   
 
سوم بهمن 1386
عشق رویا نیست

 

آدم به زمین آمد این حادثه رویا نیست                                           

  این فرصت بی تکرار عشق است معما نیست

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 0:49  ÊæÓØ شقایق و مریم  |   
 
سوم بهمن 1386
سر نوشت

 

سرنوشت معمای پیچیده ای است و در هر برگ آن رازهایی فراوانی نهفته است و آن زمان که دریای زندگی را دست تقدیر به طوفانی ناخواسته می کشاند و آسمان آبی زیبا را غرش ناگهانی ابرهای حادثه به تیرگی می کشاند.آفتاب امید در دستهای بی مهر سیاهی هااسیر می گردد و سردی خزان به تاروپود هستی انسان نفوذی زهرآگین و کشنده را آغاز می نماید و دیر یاس لحظه به لحظه قلمرو خود را گسترش می دهد و در این میان تنها نیرویی که می تواند در این سیاهی ها قد علم کند و فردایی اسیر در دست دیروز رازهایی بخشد نیروی عشق همه است.                                                      

    آن زمان که به فرمان چشمان پور شور و مشتاق دل هایی پاک و صادق با هم پیوند می خورند ، نیروی شگرف حاصل از این پیوند تا بیکرانه ها نفوذی روشن می نماید و بر سیاهی ها چیره میگردد و آفتاب روشن صبح فردا را به ارمغان می آورد و دریای بیکرانه زندگی را آرامش تازه و سکوتی شیرین می بخشد. آرامش که در آن خدا پاکترین و صادقانه ترین عواطف خود را نثار پاکترین انسان ها می نماید.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 0:42  ÊæÓØ شقایق و مریم  |   
 
سوم بهمن 1386
عاشقتم

عاشق نبودی  تو من عاشقت بودم

 

درقبله گاه عشق بودی تو معبودم

 

آرام و آسوده در خواب خوش بودی

 

یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم

 

من با نفسهایم نام تورا خواندم

 

کاش ای هوس بازم با تو نمی ماندم

 

روزی که میگفتی من با تو میمانم

 

روزی که دانستی من بی تو میمیرم

 

روزی که با عشقت بستی به زنجیرم

 

بازنده من بودم این بوده تقدیرم

 

خوش باوری بودم پیش نگاه تو

 

هر دم زچشمانت خواندم کلامی نو

 

عشق تو چون برگی در دست طوفان بود

 

دل کندن و رفتن پیش توآسان بود

 

روزی به من گفتی دیگر نمیمانم

 

گفتم که میمیرم گفتی که میمانم

 

باور نمیکردم هرگز جدایی را

 

آن آمدن با عشق این بیوفایی را

 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 0:2  ÊæÓØ شقایق و مریم  |